پابدانا - کودکی - خاطره

...پابدانا یک معدن خاطره...

جدول شماره 2هماهنگی

  عزیزان ادامه مطلب جدول هماهنگی شماره۲میباشد

لطفادر نظرها یا پیام یا ایمیل ثبت نام کنید .ما خودمان وارد جدول هماهنگی می کنیم.

                                                                                       تشکر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 16:35  توسط ((خلیل تاش))  | 

برنامه های پیشنهادی

   1- پذیرش در شورای شهر و صدور کارت و تعیین مکان اسکان
2- شروع مراسم در راهنمایی محبوبه دانش با نواختن زنگ و مراسم ویژه
3-نماز ونهار و استراحت در محل اسکان
4-مراسم گلزار شهداوزیارت عاشورا
5-گشت وگذاردرشهروبرگزاری فعالیت های ورزشی در سالنهای موجود
6-پذیرایی شام وجشن عمومی
7-جلسه با نخبگان و متخصصین و......در حاشیه جشن
8-صبح جمعه همراه با بازدید از کارخانه زغالشویی ومعادن و..........
9-اجرای برنامه های مفرح وشاد در بگشتوئیه برای تمام سنین با جوایز
10-شرکت در نماز جمعه و نهار و اختتامیه راس ساعت 15


(تغییربرنامه ها امکان پذیر میباشد)

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1391ساعت 9:23  توسط ((خلیل تاش))  | 

جلسات با امام جمعه --فرماندار ---مسئولین زغالسنگ و ادارات .......

جلسه با امام جمعه محترم پابدانا

راس ساعت 22با هماهنگی آقای علی محسن بیگی به دفتر حجت الاسلام درستکار نماینده ولی فقیه و امام جمعه پابدانا رفتیم ایشان ضمن خیر مقدم و خوش آمد گویی به سخنان اعضا گوش فرا دادند.

دوستان از ایشان بعنوان نماینده ولی فقیه و امام جمعه خواستار ارشاد و راهنمایی را داشتندو نظرشان به این حرکت جمعی و دوستانه را بیان نمایند. ودر حیطه ی وظایف خودشان این حرکت فرهنگی اجتماعی بچه های دیروز پابدانا را یاری برسانند........................................

آقای درستکاراز این حرکت و فکر عزیزان استقبال نموده و آن را به فال نیک گرفتند.وی می خواستند بدانند این حرکت چه عوایدی برای منطقه و آینده دارد.از اینکه می بینم هنوز بچه های دیروز پابدانا به گذشته و زاده گاهشان عشق می ورزند،خوشحال واز آن استقبال می کنم و تا آنجا که در حوزه وظایف اینجانب باشد.دریغ نمیکنم.واین حرکت  صله رحم در اسلام میباشد.

یکی از اعضا ضمن برشمردن پتانسیل های بچه های پابدانایی در سطح کشور یاد آور گشتند که مسئولین و جنابعالی با جلسات خود میتوانید از این گردهمایی و وجود افراد حاضر برای آینده پابدانا استفاده بهینه کنید.زیرا در میان این عزیزان افرادی متبحر و متخصص وجود دارد و در پست های کلیدی کشوری و لشگری وآزادخدمت میکنند.

ایشان ضمن تشکر و قدردانی از کلیه اعضا خواستار یک جلسه با کلیه مدیران بخش بودند که زحمت هماهنگی آن را برای ساعت 10صبح پنج شنبه بر عهده گرفتند.

از طرف خودم و کمیته گردهمایی پابدانادیارخاطره هااز رهنمودها و همکاری حجت الاسلام درستکار تقدیر و تشکر داریم .


جلسه با آقای متقی فرماندار محترم کوهبنان

جلسه سوم با آقای مهندس متقی فرماندار شهرستان کوهبنان راس ساعت 8صبح پنج شنبه در دفترفرمانداری با حضور جمعی از مدعوین برگزار شد.آقای متقی ضمن خیر مقدم و خوش آمد گویی ،ابتدا خواستار کارهای صورت گرفته و جلسات برگزار شده کمیته پابدانا دیار خاطره ها شدند.

ابتدا یکی از میهمانان آقای شفیعی به علت اینکه این حرکت یک حرکت فرهنگی و خانوادگی و هم نشینی دوستان دیروز میباشد.خواستار حمایت و برنامه ریزی فرماندار محترم گردید.وایشان تاکید داشتند من نیز بعنوان یک میهمان در این گردهمایی جهت دیدار با دوستان و همکلاسیها از آن استقبال نموده وبا اینکه در شهرستان بم با شما همکار بودم .گفتم که مزاحم شده وبرای مدیریت این برنامه کلیه دوستان پابدانایی را حمایت وپشتیبانی نمایید.کار زیبای ایشان موجب آن گشت که خود من بعد از 30سال دوستان و معلمینم را بیابم وامروز با تلفن وحضوری با یکدیگر ارتباط داشته باشیم.                                                                                                                     سپس آقای خلیل تاش به روند شکل گیری این برنامه وگزارشی از کارهای صورت گرفته برای گردهمایی اشاره داشت ومتذکر گشتند قرار براین نبود که سیل عظیمی از دوستان قدیم جمع شوند بلکه قرار بر جمع شدند تعداد اندکی از دوستان و اطلاع یافتن از حال و هوای یکدیگر بود.ولی به لطف پروردگار زود این عمل ما با استقبال وحمایت بچه های پابدانا روبروگشت .  آقای متقی شما ودیگر مدیران و بخشدار پابدانا باهمایش فرهیختگان روبرو بودید و یادگاری بزرگی در کوهبنان و استان بجا گذاشتید.والانم از شما عزیزان بخصوص آقای خونیکی این تقاضا را داریم ،همان همایش بزرگ را برای بچه های دیروز پابدانا و طغرالجرد تکرار کنید که بعداز 30الی25سال به اصل خویش برمی گردند.وبا همت و پشتکاری که از شما دو عزیز سراغ داریم .یک خاطره زیبا ی دیگری را بین بچه های معدنکاران که روح و روانشان را در این معادن گذاشتندبر جای بگذارید.     آقای سیف الدینی نیز پس از اشاره به شکل گیری کمیته ها و پیگیری کارها خواستار این شدند که آقایان فرماندار و بخشدار مدیریت اجرایی و دبیری همایش را بر عهده بگیرند.خلیل تاش باز متذکر شدند که با ورود این عزیزان میتوان از پتانسیل ها و مهارت های میهمانان در زمینه های گوناگون استفاده و سرمایه گذاری کرد وچه بسا برای بحث گردشگری وتوریسم شهرستان وکارهای انجام شده در طول این مدت و بازدید از معادن و کارخانه بزرگ زغالشویی ،که از اهمیت بسزایی در تولید صنایع مادر در کشور دارد برای آینده این مرزو بوم نقش اساسی داشته ،نشانگر این است در منطقه و شهرستان کارهایی صورت گرفته است .

آقای متقی با دعاوفرارسیدن ماه مبارک رمضان ،از حضور میهمانان و تجلیل از زحمات آقای شفیعی در زلزله بم و یاد از خواهر ایشان که در زلزله جان خود را ازدست دادند.اشاره به همایش فرهیختگان کوهبنان و کم لطفی دوستان پابدانایی،با اینکه دعوت بعمل آمده بود ،استقبال خوبی نداشتند.،کرد.................ایشان به خدمات به یادگار مانده از کارگران معدن ،درسخترین شرایط دنیا کارکردند،فقر داشتند،ولی از فرهنگ و عزت نفس بالایی برخوردار بودند،................. را داشت.حتی به معماری ونماد قدیمی طغرالجرد اشاره کرد که تلفیق معماری ایرانی در خانه ها و کوچه های قدیمی آنجا به عینه دیده میشود. در این راستا از زحمات بخشدار تشکر نمود وخواستار حمایت و راه اندازی سالن آمفی تئاتر سرباز منطقه یا سالن سینماو.............................برای ورود میهمانان را داشتند.حتی وی خواستار این بودند ،کاریا نباید کرد یابایدکار بزرگ کرد.یعنی برای ورود این عزیزان باید یک یادگاری دیگر آفریدوبا تندیس ،کتاب،..........یک قدردانی نیز داشت.کار، کار بزرگ وسنگینی می باشد پس باید کمیته های شما با بخشدار و مدیران در ارتباط باشند.برای این حرکت تیزرهای تلویزیونی آماده واز طریق صدا و سیما پخش شود.پتانسیل منطقه خیلی خوب و بالاست ،باید برنامه ای نیز ما داشته باشیم تا از کوهبنان و بافت قدیم طغرالجردبازدید بعمل آید.این گردهمایی فقط برای حال و احوالپرسی نباشد.خروجی این کار بالا باشد.تا آنجا که برایتان مقدور است از حمایت و کمکهای مردمی نیز استفاده کنید.تا یک خاطره خوب بجا بماند.ایشان دستورات لازم را به آقای خونیکی جهت استفاده از امکانات شهری و ارگانهای شهرستان دادند.

مدیریت اجرایی این کار را بر عهده مقام عالی شهرستان سپردیم .

جادارد در همین جا از همکاری و مساعدت های آقای متقی و آقای خونیکی وآقای حدادیان شهردار،از طرف خودم و دیگر عزیزان پابدانایی و طغرالجردی داشته باشم که دراین راستا حامی و پشتیبان بودند.وبدون هیچ گونه چشم داشتی اعلام کردند در کنارتان برای برگزاری این گردهمایی تمام سعی و تلاششان را خواهند کرد.در پایان  اقای خونیکی از آقای شفیعی برای شرکت در جلسه ساعت 10با امام جمعه ومدیران منطقه دعوت بعمل آورد. وما نیز به اتفاق آقای شفیعی برای بازدید از شهر و روستای گزک همراه فرمانداربه آن روستا رفتیم.

 

ادامه مطلب جلسه با مدیران منطقه



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1391ساعت 1:9  توسط ((خلیل تاش))  | 

پنجمین جلسه کمیته گردهمایی پابدانا دیار خاطره ها

روزسه شنبه به اتفاق آقای عادل مجیدی از کارکنان شرکت فولادوزغالسنگ پابدانا با ماشین شخصی جهت شرکت در این جلسه به طرف پابدانا حرکت کردیم صبح ساعت 4پس از عبور از جاده تاریک و پرازسکوت بافق به سیریزبه زرند رسیدیم وآن موقع مزاحم کسی نشدیم .پس از نماز در ماشین خوابیدیم و8صبح جهت یاد از اموات به بهشت زهرای زرند رفتیم.........تا اینکه بعداز ظهر راهی پابدانا مدرسه امام حسن مجتبی شدیم.استقبال دوستان گرم و صمیمی بود.........................

چهارمین جلسه اعضای کمیته گردهمایی روزچهارشنبه28/4/91راس ساعت 17باحضور اعضای اصلی ومیهمان برگزارگردید.

ابتدای جلسه با تلاوت قرآن کریم توسط آقای سعیدی شروع شد.سپس هریک ازاعضا به تشریح اقدامات یا نظرات خویش پرداختند.

آقای خلیل تاش مسئول ستاد :

1-      نامه نگاری با مدیرکل شرکت زغال سنگ کرمان جناب آقای مهندس مسعود حسینی .

2-      تهیه بیمه حوادث باهمکاری آقای مجید نادری معاون استاندار قزوین وهیئت مدیره بیمه آسیا.

3-      رایزنی باآقای پوراحمد پیمان کار زغال جهت مساعدت وهمکاری. (قبول داری دو وعده میان وعده)

4-      رایزنی باآقای مهندس احمد محسن بیگی جهت مساعدت وهمکاری .(درصورت موافقت مدیرکل شرکت یک روز پذیرایی)

5-      ارتباط تلفنی با350مورد و ارسال پیامک جهت ثبت نام .

6-      پیشنهاد به آقای محمد میر سلطانی ازبچه های قدیم پابدانا ومستندسازصداوسیما جهت ساخت مستند کوهبنان وپابدانا....

7-      تهیه بنرتبلیغاتی ورایزنی با دوستان قدیمی جهت مساعدت وهمکاری.

پشنهادات:

-     تعیین یک دبیر ثابت -  تعیین رابط بافرماندار،امام جمعه، بخشدارودیگرمسئولین -  هماهنگی باخبر20:30 جهت انعکاس در سطحی گسترده تعیین آقای قربان نژاد به عنوان مجری وبرنامه ریز گردهمایی که امور فرهنگی را بر عهده بگیرد وجهت اجرای برنامه های مفرح و شاد برای میهمانان و مراسم اختتامیه در بگشتوئیه اجرای سرود توسط شاگردان خانم اکبری هنگام ورود تجلیل از خانواده های شهدا وشخصیت های منطقه تهیه کارت ثبت نام و ژتون غذا ... - نامه نگاری توسط بخشداروکمک گرفتن ازهلال احمراستان- رعایت شئونات اسلامی توسط مهمانان گرامی.

آقای صمد قربان نژاد: راه اندازی سایت با آدرسpabdana.irکه طراحی سایت با آقای عبدالله زاده بوده وکلیه اطلاعات آئین نامه ثبت نام ذکر شده وتا اول مرداد پس از پرداخت هزینه راه اندازی می شود – دریافت ورودی ولو مقداری اندک باعث انظباط می شود – تعیین سقف برای پذیرش – تعیین مسئول اسکان بانوان – ارائه برنامه ها توسط کمیته ها وگرفتن اعضای جدید - پذیرش تا 11صبح - زنگ مدرسه- ناهار و پذیرایی با احترام و نظم تمام - مراسم گلزار شهدا و زیارت عاشورا- بعد از گلزار گردش در منطقه وورزش در سالن های موجود مخصوص خانم ها و آقایان--شام

آقای سعیدی ویوسف زاده:کلیه کمیته با اسکان وپذیرایی هماهنگی داشته باشند – ثبت نام تا 30مرداد– مواظب باشیم مسئولین زیر سوال نروند وبه تبعات آن نیز توجه شود – رعایت فرهنگ منطقه توسط مهمانان عزیزو گرامی وتذکر در وبلاگها وسایت – پشتیبانی هلال احمر و پی گیری آن باآقای سعیدی

آقای سیف الدینی: داشتن اراده دراجرای برنامه تعیین مسیر برنامه (جمع آوری کمک ها وهزینه ها وبرداشت از حساب گردهمایی)

آقای میر: تهیه برشوراز برنامه ها ومسیرها،محدود کردن برنامه ها ،توجه به محدودیت های منطقه واسکان – پی گیری بودجه و هزینه های جاری .

آقای مرادی و مجیدی:تعیین دبیر به بالاترین مقام شخص سپرده شود-برگزاری بازیها در عصر پنج شنبه—برگزاری مسابقات و برنامه های ورزشی در بگشتوئیه برای کودکان و اهدائ جوایز-بررسی محل بازیها-تعیین خانم حسن زاده بعنوان نماینده ورزشی بانوان.

خانم سیف الدینی:مشخص کردن برنامه کمیته بانوان توسط کمیته های فرهنگی و.......واجرای آن توسط این کمیته.

آقای حدادیان :از امکانات شهری و شرکت زغال سنگ جهت جابجایی استفاده میشود و هیچ مشکلی نیست.


ادامه مطلب را بررسی کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1391ساعت 0:46  توسط ((خلیل تاش))  | 

ماه مبارك رمضان


سلام بر ماه زیبای میهمانی خدا 
رمضان ماه نورانی ضیافت خداوندی،ماهی که در آن پروردگار خوان نعمت هایش را بی دریغ گسترده است تا ما بندگان دوست داشتنی او از آنها بهره ببریم . رمضان همواره زیباست و زیباییهایش بخاطر صیقل دادن روح و جسم و نیز خاطرات مختلفی می باشد که هر سال تداعی می گردد. ندای ربنا که بند بند وجود همه ما را می لرزاند و اندیشه هایمان را تا دوردستهای خاطره می کشاند . سفره های زیبای افطاری ، انسانهای شریفی که دور تا دور آن می نشستند و با شادی در انتظار زمان افطار دستهایشان را رو به آسمان نیلی خداوند می گرفتند و برای همدیگردعا می خواندند تا حاجتشان سریعتر برآورده گردد.چه زیبا بود میهمانی های افطار و چه سرشار از خاطره . خاطراتی که صفحه صفحه دفتر یادگاری ذهن مان را به خود تعلق داده است. چه زیبا و چه بیاد ماندنی بود شبهای نورانی و مقدس قدر که همه در مسجد پابدانا جمع می شدند . تا صبح با دوستانمان می نشستیم در عالم کودکی به این می اندیشیدیم که امشب چه شبی است که قران به سر می نهند .

ماه رمضان كه از راه مي رسه دفترچه خاطراتي رو با خودش همراه مياره كه هرگز از ذهن آدم پاك نمي شه ،خاطرات سحري هايي كه كل خانواده دور سفره مي نشستن ،حتي كوچكترهايي كه توان يا قصد گرفتن روزه هم نداشتن ،سفره هاي پر جمعيت ،رنگارنگ و پر از غذاهاي خوشمزه و بعد هم گرفتن روزه هاي طولاني و طاقت فرساي تابستان و لحظه شماري هاي كودكانه براي فرا رسيدن افطار ......  و غروب و نواي خوش ربناي استاد شجريان و بعدش هم بانگ اذان زيباي مرحوم استاد موذن زاده اردبيلي كه توي فضاي پابدانا طنين انداز مي شد و حتي براي افراد كم سن و سال هم يكي از خوش ترين و به ياد ماندني ترين نواهايي بود كه هنوز هم با شنيدنش توي عوالم اون دوران غوطه ور مي شي چه برسه به بزرگترها ..... بعد هم باز كردن روزه و خوردن تا حد مرگ از همه چيز بخصوص خرده ريزه ها و هله هوله هايي كه در طول روز از خوردنشون محروم بودي و از هر كدومشون يه تيكه براي افطار نگه داشته بودي . مسجد ، عزاداريهاش ، افطاري و زولبيا باميا هاش و ...

پيشاپيش آرزوي قبولي طاعات وعبادات همه دوستان پابدانايي راداريم   (( التماس دعا ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 16:43  توسط ((خلیل تاش))  | 

پاورقی

امروز یکی از دوستان زنگ زد و یک ساعتی باهم در مورد این حرکت بحث و گفتگو کردیم.........ایشان میگفت پابدانا این هجمه میهمان را نمی تواند از نظر امکانات پذیرا باشد...........گفتم در میان ما هنوز بچه هایی که امروز پدران و مادران این جامعه شدند،هنوز به این امر واقفند که پابدانا اگر مانند شهرهای بزرگ امکانات رفاهی و ......ندارد ولی هنوز صفا،صمیمیت و صداقت را دارد.آنها میدانند در آنجا مشکلاتی از قبیل اسکان ،پذیرایی،حمل و نقل،.......دارد.ولی به عشق آن روزها که پیاده کل منطقه را می گشتند و خم به ابرو نمی آوردند.حالا چه شده ؟به خاطر تجدید،خاطره دیدن گذشته،بازار،بلوکیها،دوطبقه های پایین و بالا،محله دستجردیها،زیربهداری،ردیفی ها ،فلزیها،سرکمر،عباس آباد،مزار و.........باید بابت یکم سختی آیا رواست که شیرینی گذشته را تلخ کنیم؟؟؟؟نه بخدا انصاف نیست!!!!!!!روزی که این کار را استارت زدیم .دیدیم در دل همه این برنامه بود.ولی هیچ کس رو نمیکرد.صمد،من،حمید،علیرضا،............/و فکرش را نمیکردیم هنوز هستند عزیزانی به اصل خویش پایبندند و گذشته خودشان را فراموش نکردند.زمانی مادر حمید و ابوالفضل زنگ میزنه ،خواهر کاظم نظر میده،دختر سرخوش میگه خانم سبزی مادر رسول میخوادبیاد........به عشق خاطرات فرزندان شهیدشان....... مادر میر سلطانی ها میگفت هر چه باشد من مییام من خاطرات جگر گوشه هایم را در دوطبقه ها گذاشتم .حتی محمد یکبار رفته بود و از آن خانه فیلم تهیه کرده بود.

آره دوست عزیزم منم مانند تو واقفم سختی هایی وجود دارد ولی بخدا لذتش با دیدن معلمین ،دوستان،مادران و پدران و.......بیش از آن خواهد بود.معلمت از کرج زنگ زده منم میآیم با خانواده .یادته میخواست من و تو درس بخوانیم میگفت :درس نخونید مثل اعلامیه میچسبونمت پای دیوار.آره استادامون تو پابدانا کاری ندارند به عشق اون روزهایی که با من و شما داشتند دارند این سختی را تحمل میکنند و می آیند تا بار دیگر در آن مکان من و شما را ملاقات کنند.همین جا هم میتوانستند ما را ببینند...............

بله عزیزان این دوست نظرش این بود مانند مراسم عروسی نباشد که این بگوید چه غذایی!!!!چه آب گرمی!!!!!میوش  چرا اینطوری بود!!!!مجبور که نبودند!!!!!......!!!!!.......!!!!!!گفتم به فکرت و نظرت احترام میگذارم وبا تو موافقم ولی خودشان خواستند .نه اجباری در کار هست و نه رودروایسی .همه بعداز 30سال برای خاطراتشان و پدرانشان می آیند.تا زنده کنند یاد آنان را با دست خالی در دل کوه چه زیبایی ها آفریدند.آنان آبادگران گمنامی در دل کوه و کویر بودند.و کسی قدرشان را نفهمید لااقل خودمان پاس بداریم زحماتشان را.

بله این دوست گفت من نظرم این بود فردا توقع میهمانانتان بالا نباشد و انتظاراتی در سطح شهرهای بزرگ داشته باشند.منظورم این است .یا یک شب هزار شب نمیشود.

بله عزیزان این حرکت جمعی بوده و تا بحال هیچ کس مارا (ارگانها)یاری نرسانده است و این آقایان قربان نژاد،سعیدی،سیف الدینی،میر،جلیلی،ملکی،.............همه به عشق بچه ها پا وسط گذاشتند.نه مقامی نه حقوقی و.......هیچ کدام نیست بلکه باید از جیب خود نیز هزینه کنند.پس مطمئن هستیم عزیزانی که قدم رنجه میکنند واز شمال ،جنوب،شرق،غرب به زادگاه و دیار خاطراتشون می آیندبه خوبی واقفند که در پابدانا مشکلاتی نیز هست .ولی لذت دیدار یار به همه چیز می ارزد.برای خوردن و آشامیدن نمی آیند.چون همه اینها براحتی در خانه و کاشانه شان یافت میشود.پابدانا یعنی خاطره ،یعنی عشق،یعنی صفا،یعنی صمیمیت و......

در این مدت دوستان انتظار داشتند بقیه دوستان آنان را در تمام زمینه ها یاری برسانند.و واقعا نیازمند یاری و فکر شما هستند.تا در این دو روز یک برنامه مفرح و بیادماندنی برایتان فراهم کنند.

(عزیزان باز چند روزی مطلب ندارید زیرا برای جلسه روز چهارشنبه و پنج شنبه با اتومبیل شخصی راهی پابدانا هستم .که جا دارد از تک تک دوستان کمیته و آقای عادل مجیدی مرا همراهی میکند و مسئولین شهرستان کوهبنان و پابدانا تشکر کنم در این جلسه شرکت میکنند.)

 

 

«««««« ادامه مطلب با آقای علی متینی »»»»»»»»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391ساعت 0:30  توسط ((خلیل تاش))  | 

تقدیر و تشکر ازخانم احمدی

تقدیر و تشکر خودم  و کمیته را ازخانم احمدی همسر محترم معلم عزیزمان آقای محمد محسن بیگی که همگی ما به طرق مختلفی در دوران تحصیل مدیون ایشان هستیم ،داشته باشم،زیرا ایشان در روزهای اخیر با رایزنی هایی که با دوستان داشتند توانستند بخشی از هزینه های پذیرایی میهمانان را فراهم سازند. ازخداوند برای ایشان آرزوی سلامتی و بهروزی را مسئلت دارم.

                                                                  خلیل تاش و کمیته گردهمایی دیار خاطره ها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1391ساعت 14:51  توسط ((خلیل تاش))  | 

اطلاعیه شماره11کمیته گردهمایی پابدانادیار خاطره ها

بدینوسیله به اطلاع کلیه اعضای کمیته گردهمایی دیار خاطره ها میرسانم پنجمین جلسه رسمی اعضا روز چهارشنبه تاریخ 91/4/28راس ساعت 17در پابدانا برقرار است که از کلیه ی اعضا تقاضامندیم راس ساعت مقرر حضور بهم رسانند .(حضور کلیه اعضا الزامیست)

اهم موضوعات که باید پیگیری شود عملکرد اعضای کمیته ها در این مدت می باشد.و بررسی نحوه برنامه ریزی نهایی برای آسایش و آرامش میهمانان عزیز پس از حضور در منطقه.

                                                                      جواد خلیل تاش


((((با عرض پوزش از اعضای کمیته گردهمایی بنا به درخواست جناب آقای متقی فرماندار شهرستان کوهبنان محل جلسه از پابدانا به دفتر فرماندار واقع در کوهبنان تغییر کرد.باتشکر)))))



در مورد ثبت نام باید متذکر شوم با اینکه اشاره داشتیم در هنگام ثبت نام سال خروج و تعداد نفرات خانواده و اسکان را مد نظر بگیرید .باز عده ای این مسایل را رعایت نکردند.در ثانی دوستانی که از ابتدا هر زمان وارد وبلاگ میشدند (حتی وبلاگ دیگر دوستان)چندین مرتبه اقدام به ثبت نام کردند ولی حالا علاوه بر اینکه دو دل شدند پاسخ تلفن ها و پیامک ها را نمی دهند .همان ابتدا اعلام نمودیم پذیرش ما محدود است چون امکانات منطقه این اجازه را به ما نمی دهد تا از همه پذیرش بعمل بیاوریم.از روز جمعه عده ای ثبت نام را آغاز کردند و تا به این ساعت با پیامک و تلفن و وبلاگ به حد نصاب داریم میرسیم. عزیزانی که ناقض ثبت نام بعمل آوردند ،هر چه سریعتر نسبت به تکمیل اطلاعات و حتمی بودن حضورشان را تایید نمایند.موضوع دیگری که دوستان پیگیر آن بودند این بود که آیا وسیله ی جابجایی از کرمان یا زرند در برنامه وجود دارد؟باید به عرض کلیه عزیزان برسانیم که ایاب و ذهاب به عهده خودتان میباشد.با هماهنگی هم در استان ها مانند تهران و کرج میتوانید هم قطار و اتوبوس درنظر بگیرید.با این کار اتوبوس تا پایان برنامه در اختیار خودتان میباشد.(لطفا خودتان پیگیر باشید .)

جا دارد باز از عزیزانم تشکر خاص داشته باشم با حضور سبزشان در وبلاگ و دادن نظرات عالی ما را در دیار خاطره ها یاری می رسانند.و یک انتظار ویژه از دوستان قدیم داریم که ما را در این امر یاری رسانده و بانظرات و دیگر امکانات (در زمینه های مالی ،فرهنگی،پزشکی،.........)گوشه ای از فعالیت های دیار خاطره ها را بر عهده بگیرند،تا با خیالی آسوده خاطره ای زیبا بیافرینیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1391ساعت 1:51  توسط ((خلیل تاش))  | 

کمیته برگزاری گردهمایی 23شهریور

 

اعضای ستاد برگزاری:

1 – مسئول وسخنگوی ستاد: جواد خلیل تاش

2 – دبیر استانی :صمد قربانژاد

3 – دبیر بخش : علیرضا میر

4 -  کمیته امنیتی : علی خونیکی

5 – کمیته حمل ونقل : حدادیان

6 – کمیته مالی : مجید رفیع و عباس فتاحی

7 – کمیته بانوان : رویا سیف الدینی وزهرا اکبری

8 – کمیته فرهنگی : حمید سعیدی و یوسف زاده وعلیرضاجلیلی 

9 – کمیته ورزشی : علی مرادی و نادر مجیدی

10-  کمیته اطلاع رسانی : اشکان عبدالله زاده

11 – کمیته اسکان وپذیرایی : علی محسن بیگی و علیرضا سیف الدینی

ادامه مطلب::::::::::


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 0:27  توسط ((خلیل تاش))  | 

بیانه آماشاالاه برای میهمانان 23شهریور

اطلاعیه مهم آقا ماشاالله (گاریچی )
دوستان وهمشهریان سابق ازاینکه شنیدم قصد دارید مجدداً به این دیار بازگشته و ساعاتی را با هم باشیم بسیار مشعوف شدم ،اما صادقانه بگویم ضمن خوشحالی ،یادآوری بعضی از مسائل در گذشته باعث آشفتگی اینجانب شده است ، لذا جهت رفع هرگونه ابهام و نگرانی ،نظر شما عزیزان را به نکات سه گانه زیر جلب می نمایم :
1 – خواهشمندم هرگونه اقلام و اجناسی را که در گذشته از گاری اینجاب کش رفته اید ،مجددا به گاری باز گردانید به ویژه تیله های خوشدست قدیمی را . درضمن با توجه به گذشت زمان و نرخ تورم ازجریمه مورد نظر هم بسادگی نگذرید .من هم متقابلا از خطای شما که به خاطر اقتضای سنتان بوده است می گذرم.

2 – نکند خدای نکرده یاد ایام جوانیتان بیفتید و شیطان توی جلدتان … ( برای مطالعه ی بقیه اطلاعیه لطفا به وبلاگ پابدانا دیار فراموش شدگان به آدرس :
Kiyanshar.blogfa.com مراجعه نمایید.

بله عزیزان آماشاالاه هنوز یادش نرفته که تیله هایش چه شد ،وسایل گاریش چگونه غیب میشد .من نگران اینم که با پلیس اینترپل نیز هماهنگی کرده باشد.خلاصه آقایان........فکری به حال خودتان بکنید چون او لیست سیاهی را آماده کرده است تا با آن به حساب عده ای برسد.یا اموال یا پول به نرخ روز یا ................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1391ساعت 16:22  توسط ((خلیل تاش))  | 

پابدانا - کودکی - خاطره

روز جمعه پس از اینکه ارتباطی با بعضی عریزان برقرار کردیم خواستار این شدیم ثبت نام قبلی خود را تکمیل کنند و نسبت به اسکان خودشان نیز موضوع را روشن کنند که آیا اسکان نیاز دارند یا در برنامه خود برگشت یا پیش بعضی از دوستان میروند.این عوامل باعث این میشود بهتر مکان ها را ارزیابی کنیم .هرچند مشکل نیست حتی کوهبنان اعلام آمادگی برای اسکان نموده است.با برنامه پیش برویم بهتر است و اعضای کمیته بهتر می توانندبرنامه ریزی کنند.در این میان عدهای با ارسال پیام ،تماس تلفنی،وبلاگ ثبت نام کردند.................................

ساعت۲۳ یک تماس تازگی داشت پاسخ را که دادم دیدم تن صدا اصلا تغییر نکرده است و زود شناختمش ولی او نشناخت خودم را معرفی کردم تا اینکه شناخت و پس از خوش و بش گفت اینطوری فایده ندارد صبح در محل کار منتظرم...............شب را صبح کردیم ساعت ۹راهی بهزیستی کرج شدم .به قسمت معاونت توانبخشی بهزیستی رفتم وبا منشی هماهنگ نمودم.ولی خودش به استقبالم آمد و همدیگر را پس از۲۵سال در آغوش گرفتیم.فکرش را نمیکردم اینقدر افتاده و با متانت و هنوز با مرام باشد.روزگار است بعضی پست ها آدم را متکبر میکند ولی او اینگونه نبود خاکی تر هم شده بود..............شروع کردیم به ورق زدن دورام کودکی ،راهنمایی،دبیرستان و شیطنت و........پابدانا را .واقعا چقدر زیباست خاطرات را مرور کردن در حین دیدن مطالب و عکسهارسیدیم به عکس نماد پابدانا آماشاللاه گفتم او گفته شنیدم میخواهیدبیایید پابدانامن کاری ندارم هر چی تیله و وسیله ازم کش رفتید یا بیارید یا پولشو به نرخ روز بدید(جالب اینجاست میخواستم بیانه اقا ماشاالله را بنویسم در نظرها دیدم آقای سیف الدینی نوشته ما به آن بسند میکنیم.)خنده فضارا پر کرد.پنج ساعت با هم بودیم و لذت بردیم تا اینکه ساعت تعطیلی اداره است .در طول این مدت مدد کارانی که وارد میشدند با خوشرویی با آنان برخورد کرده و مشکلاتشان راحل میکرد.

بله سال ۶۷در رشته ارتوپدی دانشگاه شیراز به همراه سلطان میرپذیرفته شد و پس از فارغ تحصیلی برای خدمت راهی ایرانشهر و زاهدان شد..........و امروز معاون بهزیستی کرج میباشد وهمسر ایشان خواهر احمد ملاشاهی خدابیامرز است......درسته آقای بهرام عبدالهی رشته علوم تجربی دبیرستان شریعتی پابدانا........از برخوردش با مددکاران خیلی لذت بردم که خداخودش حفظش کند.۰۹۱۲۶۶۱۸۷۴۰ 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1391ساعت 15:57  توسط ((خلیل تاش))  | 

««« اطلاعیه و درخواست آقای حمید سعیدی از اعضای کمیته »»»...تقدیراز عزیزان

بیاییدچشمه ای از ظرفیت طغرالجرد را نمایان کنیم

قطعا خبر اراده گردهمایی بچه های قدیم پابدانا به گوش خیلی از همشهریان خوب طغرالجردی رسیده است.

آنان به عشق دیار پابدانا و خوبی آن می خواهند دور هم جمع شوند و خاطرات را زنده کنند؛ قطعا این گرهمایی می تواند در صورتیکه درست هدایت شود خیرات و ثمراتی در بخشهای مختلف علمی ؛اقتصادی و... داشته باشد .اما دوستان دست اندر کار بعد از خدا امیدشان به یاری مسئولین و شرکت ذغالسنگ است؛ اتنظار بیجایی هم نیست چون اگر شرکت ذغالسنگ وذوب آهن جان گرفت از فدا شدن جان پدران همین عزیزان بود.

اما با تمام این تفاسیر به نظر می رسد همت و یاری مردمان خوب دیارمان بیش از هر سیستم دولتی می تواند کار ساز باشد .

آری میهمانانی عزیز که برای خیلی از نسل قبلی ها آشنایند می خواهند به وطن دوم خود بیایند و دو روز قدومشان بر دیدگان ما باشد حال به رسم میهمان نوازی که از بزرگان ونیاکان آموخته ایم همه باید همت کنیم.

عزیزان بدون در نظر گرفتن خط وربط سیاسی دست در دست اعضای ستاد و کمیته های گردهمایی بگذارید وآنان را در هر زمینه یاری کنید.

مهمترین دغدغه ستاد بحث اسکان است گرچه مراکز آموزشی در حال مهیا شدن است اما اگر بتوان یک شب منازلی را در نظر گرفت که میهمانانی که خانوادگی هستند با خاطری آسوده تر بیاسایند عزتی بر سر دیار خوبی ها و ایثار گری یعنی شهر ودیار رادمردان و شهیدان طغرالجرد گذاشته ایم پس همه همت کنید.

بچه های هیات ابا عبدالله بسم ا... بچه های هیات سنتی یا علی بچه های هیات ابوالفضل العباس یا عباس بچه های علی اکبری یا حسین بچه های هیات عرب هیات سلمانشهر یا زهرا بگویید و رسم محمدی و علوی وفاطمی و حسینی وعباسی یعنی میهمان نوازی را به نیت معصومین بجا آورید.

هر خانه ما پذیرای دو تا سه خانواده باشد البته بحث تغذیه با ستاد باشد .

                                                                                           حمید سعیدی
ادامه مطلب...............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1391ساعت 0:46  توسط ((خلیل تاش))  | 

((( اطلاعیه شماره 12کمیته گردهمایی پابدانا )))

بدینوسیله به اطلاع عزیزان داوطلب شرکت کننده در گردهمایی ۲۳شهریور می رسانیم:

۱- زمان ثبت نام نهایی از ۲۵ تیر تا ۱۵مرداد ۹۱ از طریق وبلاگ خلیل تاش و سعیدی وقرباننژاد وسیف الدینی  میباشد.(از طریق ایمیل و تلفن نیز امکان پذیر است)

۲- دامنه ثبت نام محدود است و حضور داوطلبین حداکثر۵۰۰نفر وبا تایید کمیته.

۳- از ثبت نام همراه که هیچ گونه سنخیتی با پابدانا نداشتند٬خوداری نمایید.(افراد غیر خانواده)

۴-لطفا هنگام ثبت نام تعداد همراهان و نیاز به اسکان را مشخص نمایید.

۵- ثبت نام افراد بومی حضوری توسط آقای سیف الدینی روزهای دوشنبه و چهارشنبه با مراجعه به دبستان امام حسن ع شهرسازی.

۶-این حرکت٬حرکت داوطلبانه است .لطفابه عواقب سفر و مشکلات منطقه واقف بوده وکسی را مسئول ندانید.

۷-کمیته مصوب نموده هنگام ورود یا ثبت نام مبلغی را بعنوان ورودیه جهت هزینه های جاری از دوستان دریافت گردد .(مبلغ بعدا اعلام میگردد.) 

                                                                     کمیته گردهمایی ۲۳شهریورپابدانا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391ساعت 19:57  توسط ((خلیل تاش))  | 

خیر مقدم و تشکر

آقای حمید سعیدی از همکاری شما در این زمینه بسیار سپاسگزارم همین که هلال احمر کرمان بخشی از خدمات را بر عهده گرفته ٬کم نیست زیرا زمان اسکان شاید منطقه از نظر آب و هوایی خنک باشد پس بودن پتو ضرری ندارد یا اکیپ امدادی.آقا حمید ما فکر میکردیم استقبال کم باشد ولی دارد از حد زیاد میشود هرروز تعداد جدیدی از دوستان یا زنگ میزنند یا دارند وارد وبلاگ میشوند .نگران وب سایت هم نباشید چون آقای اشکان عبدالله زاده راه اندازی آن رامنتفی دانستند.خودم دارم اینجا با آقای شاکری کارهایی را انجام میدهیم.

ورود خانواده سرخوش را گرامی میداریم .برادران سرخوش در پابدانا دوطبقه های پایین ساکن بودند. باز از خانم ها فیروزه (لیلی)مژگان از کانادا زحمت کشیدندوفرشته سرخوش تشکر داریم . درضمن خانم مهتاب ستاره لیلی خانم مشتاق زیارت شما بودند.گفتم رفتند رشت در سفرهای بعدی انشالله.خدا رحمت کند آقایان سرخوش را.

خانواده حسن آقا درودی مشتری پر و پا قرص ما شدند.خیر مقدم خانم رقیه درودی به جمع دوستان خوش آمدید.پروین خانم خانم رویا سیف الدینی ساکن کوهبنان میباشد و شماره ایشان در جدول هماهنگی موجود است.

آقای شادمهری خانم پروین درودی بدنبال خانم شهلا شادمهری میباشد.(به نظر ها مراجعه کنید)

حسین آقا نادری رشته علوم تجربی خوب یادم دبیرستان دکتر شریعتی ورود شما را نیز گرامی میداریم.

  شماره تلفن دوستان در هر دو جدول موجود میباشد.

باخبر شدیم این روزا سید هاشم عباسی با تک تک دوستان بعد از ۳۰سال ارتباط تلفنی برقرار کرده است که خدا خیرش دهد.

خانواده سبزی راننده - دوطبقه های پایین بودندو الان ساکن شیرازند از آنها هم خبر هایی داریم.ولی با کمال تاسف شنیدیم آقا رسول به شهادت رسیده که روحش با جمعی شهداشاد.تلفن موجود است.

دوستان آقا شاهین فقط به خاطر حل مشکلات و ناراحتی برای عزیزان بوجود نیایداین پیشنهاد را دادندو قصدومنظوری نداشتند.

دوستان با تماس هایشان خواهان این بودند مشکلاتی در ثبت نظرها است که این مربوط به خود وبلاگها میباشد.یا فیلترشکن شما فعال است.زمانی با مشکل روبروشدید با ایمیل بنده نظزاتتان را بدهید من منتقل میکنم.در مورد اینکه عکسها باز نمیشود مشکل نرم افزاری دارید نصب تمام نرم افزارها را تاکید میکنیم.صدای موزیک یا ««کجاست آن خاطراتمون.........»»به نرم آفزار مربوط است وپرسیده بودید با متن تطابق دارد باور کنید شانسی بود.بعدادیدم حرف دل بیشتر ماهاست.حتی بعضی مواقع دلم میگیرد و یاد دوستانم می افتم روشنش میکنم و گوش میکنم و اشکام را پاک میکنم.خبرهای خوشی از ذوب آهن کرمان به گوش میرسد.

خدارا شاکرم در روز مشاهده میکنم تعدار بازدید هایمان از ۶۰۰هم گذشته است.این را مدیون دوستان پابدانایی خودم هستم.کمیته های اطلاع رسانی و دیگر کمیته ها زحمات زیادی برای این گردهمایی میکشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 21:44  توسط ((خلیل تاش))  | 

(((تسلیت)))------- خیر مقدم

   متاسفانه با خبر شدیم عزیزی از عزیزان پابدانا شب عروسیش به عزا و ماتم تبدیل گشت

ضایعه در گذشت جوان ناکاممحمود صیفوری (غلامرضا)که بر اثر تصادف در جاده دشت خاک پابدانا رابه خانواده محترم و مادر داغدارش از طرف جامعه پابدانابی ها تسلیت می گوییم ٬وعلودرجات را از خداوند برایش مسئلت داریم.

شنیدیم که ایشان در تدارک مراسم عروسی بودند.که تقدیر خانواده وی را عزادار نمود.از خداوند برای خانواده ایشان صبر و برای خودش آمرزش می طلبیم.

(خواننده عزیز با قرائت فاتحه و صلوات روحش را شاد نمایید٬امیدوارم همراهی ما آرامشی برای بازماندگانش داشته باشد.) 

                                                                 جامعه پابدانایی ها


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 22:34  توسط ((خلیل تاش))  | 

پاورقی (شهید سید ابوالفضل وسید حمید میرسلطانی )و برنامه های سفر به پابدانا

http://img4up.com/up2/25404938656604666839.jpg

http://img4up.com/up2/18548382894205370043.jpg

http://img4up.com/up2/50353873796773254774.jpg

می توان گفت کمتر کسی در پابدانا خانواده میرسلطانی رانشناسد .البته در سال 63الی64آمدند تهران.ابوالفضل یک پایه از من بالاتر بود.حمید نه با ما همکلاس و همدوره بود.ابوالفضل بیشتر مواقع فوتبال بازی میکردوحتی منش و رفتارش خیلی سنگین و متین بود.اودر بعضی مواقع سر مسائل الکی که مسببش هم حمید بود دعوا میکرد .حمید زورش بیشترو هیکلش بزرگتربود که ابوالفضل فراری بود.خدا رحمت کند حمید نازنازی و همیشه دل درد را بهانه می کرد و جلوی دفتر مدرسه بود فرار از درس را پیشه میکرد .مامانش هم میگفت هر روز به بهانه ای از مدرسه فرارمیکرد.همیشه مسابقه تنیس راه می انداخت چه با میز چه با دیوارمدرسه ،وجر زدن هم کار اصلیش بود.خدا رحمتش کنه لجباز و یک دنده بودحمید، ولی قلبی مهربان هردو داشتند.راکتی که هنوز از حمید گرفتم را دارم ومیگفت دستت را بکش روی لایه راکت اگر...........بله خانواده میرسلطانی احمد،محمد،مسعود٬منیژه،ابوالفضل ،حمید،مصطفی که در اواخر بدنیا آمد و کوچولو بود رفتند. پس از مدتی شنیدیم حمید شهید شد و ابوالفضل شیمیایی و چند سالی روی ویلچر و درمان به آلمان رفت و بهبود هم یافته بود.اما او نیز پرکشید و رفت .مادرش میگفت لذت میبرم دوستان و همکلاسی های بچه هامو می بینم.

خلاصه دیروز عصربعدازچندین بار زنگ زدند،با علی آقا شفیعی بسوی خانه شان در فاز 4مهرشهر کرج رفتیم .دم در خانه منتظر بود.پس از احوالپرسی خودش و منیژه خانم سوار شدند تا به خانه احمد آقا بریم.سرخیابان414تابلو خیابان برادران شهید میرسلطانی نظرم را جلب کرد که گفتم من از جلوی این تابلو چقدر رد شدم .خیال نمیکردم که به کرج نقل مکان کردید.مادر در چشمانش اشک گلوله شد.گفت خوشحالم کردید،آمدید.به منزل احمد رسیدیم در کیانمهرکرج ساکن است.ولی روزگار بر او هم رحم نکردو بهترین عزیزش را ازش گرفت واین ضربه بزرگی بر او وارد ساخته است.چند ساعتی در کنار هم بودیم ورق زدیم خاطرات راوخندیدیم که مادر احمد میگفت احمددوسالی است نخندیده بود.علی آقاشفیعی ازدوران بچگی با احمد چه کارهایی در بازار،مدرسه،کوچه،خیابون انجام داده بودند را تعریف میکردندومی خندیدیم .واقعا خاطرات آن دوران چه بود من نیز به مامان حمید و.....از دوران بازی و مدرسه تعریف میکردم تازه یادش آمد که من با شاهین و حمید و یعقوب و ابوالفضل و...در خونشون جمع میشدیم .آره روزگارچه بر سر دوستان آورد.تلفنی محمد زنگ زد و قول داد مستند پابدانا را در 23شهریور بر عهده گیرد .اگر در برنامه های ایرانشناسی دقت کرده باشید نام سید محمد میرسلطانی را میبینیدکه کارگردان و مستند ساز است.برگ افتخاری می باشد برای پابدانا.زمان داشت سپری میشد ولی رفتن ما نزد این خانواده باعث خوشحالی و لبخند بر لبان این خانواده افتاد .باشد که به آبروی خون عزیزانمان قدردان راه شان باشیم.در پایان حاج خانم می گفت من و خانم سبزی می آییم و میخواهم بیایم خاطرات بچه هامو زنده کنم .دوستای حمید و ابوالفضلم را ببینم وبا کل خانواده می آیم.به امید آنروز.

 ادامه مطلب در صفحه بعد را دقت کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 13:12  توسط ((خلیل تاش))  | 

یافته های جدید

دیشب خانم ستاره میهمان ما بود در نتیجه تا دیر زمانی از خاطرات گذشته گفتیم و زمان زود سپری شدو بعدش عکسهای جدید پابدانا را گذاشتنم ،صدای اذان بلند شد و نماز را خواندم و گفتم میخوابم ولی مگر این تلفن گذاشت.باصدای تلفن دوست خوبم حمید سعیدی بلند شدم خبر دادکه شماره آقای غلامی دبیر عربی(خانم بصیر نیا)را یافتم.من نیز افراد جدیدی که یافته بودم را به سمع نظرش رساندم.باز خوابیدم که ساعاتی نگذشته بود که باز صدای زنگ تلفن.بله همکار فرهنگی خودم در ناحیه 4کرج خانم لیلی سرخوش09125666052دختر علی آقا راننده ذوب آهن در شبهای قبل نیز خواهرش مژگان خانم در فیسبوک تماس داشتند.لیلی خانم گله مند بود که چرا به من نگفتید،مژگان از کانادا به من خبر داد.به او گفتم خلیل تاش را میشناسم همکار هستیم چرا به من خبر نداده......بله دیشب تا 2بامداد در وبلاگ جستجو میکردم و اشک میریختم.ایشان اطلاعاتی از خانواده سبزی در شیراز ،میرسلطانی و.........داشت.که قرار شد هرچه زودترشماره هایی از دوستان برایمان تهیه کنند.

گفتیم باز می خوابیم که آقامحمودواحدی زنگ زد هماهنگ کردم که عصری با آقای علی شفیعی ملاقات کند.آمدم خودم به آقای غلامی زنگ زدم و فرمود برنامه ریزی کنم و آن روز می آیم.تلفن خانه زنگ خورد صدای خانمی که نشانگر گذشت زمان است.بله صدای مادرسید ابوالفضل و حمید میرسلطانی دو برادر شهید،اصلا باورم نمیشد .با ارتباطات زود همدیگر را با خبر کردند و شروع کرد تعریف خاطرات دو دوستمان را گفتند.خدا رحمتشان کند.از احمد و محمد  گفت که نام محمد را در مستندات شهرهای ایران و نام شهیدان را در تابلوهای فاز4کرج می دیدم،ولی تو خیال اینها نبودیم .چون این عزیزان ساکن تهران بودند و حالا20سال است در کرج هستند.و ایشان نیز میگفت من نیز به پابدانا می آیم ،هم خودم و هم دوستانم.پس باید یک برنامه منسجم و کلی را در پیش بگیریم .میدانم که این حرکت مشکلاتی را در بر دارد.تلفن02633507513

«آقا/خانم(از خود راضی)شماره ای بده من با شما تلفنی صحبت کنم وشما اصل مطلب را نمیدانیدو من آن پست را حذف کردم این بنده خدا در برابر ایشان موضع گیری کرده است.اینجا جای بحث نیست تلفنی در خدمتم.»

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 15:54  توسط ((خلیل تاش))  | 

دیدار با معلمین عزیز و ادامه مطلب عکس پابدانا

………در همایش به عقب برگشتم،چهره اش متین و آرام مانندگذشته،بچه ها آقای امام جمعه دبیر ادبیات راهنمایی...قسمت اول همایش تمام شد بسویش شتافتم،سلام و احوالپرسی کردم هنوز نشناخت.خودم را معرفی کردم در آغوش کشید احساسش را درک میکردم.چون خودم معلمم.............ظهر جمعه باز از دوستان و شاگردانش پرسید وبه اصرارش برای نهار ماندم.حمید و چند تن از بچه های طغرالجرد نهار دور یک میز نشستیم....................ساعت 15راهی بافق شدم در آنجا استادانم آقایان خواجه و باباییان منتظرم بودند،در بین راه سربازی که مقصدش اردکان بود سوارنمودم ودر بافق پیاده شد.آقای خواجه با تلفن آدرس میداد که دیدم پسر بچه ای با تکان دادن،دستش فهمیدم فرزندش است به دنبالش رسیدیم به منزل .آقای خواجه با رویی گشاده و بشاش و لبخند مرا در آغوش گرفت و پس از روبوسی و احوالپرسی داخل منزل شدیم .او و همسرش از بنده به خوبی استقبال کردند .که جا دارد از همین جا از آنان تشکر کنم.با همدیگر ورق زذیم خاطرات را و معرفت بچه ها را،ولی باید رفت.با هم به منزل آقای باباییان رفتیم ،ایشان نیز استقبال گرمی کرد و گفت منتظر بودم.(ایشان از مکه برگشته بودند.)گذشت زمان در چهره اش نمایان بود و گفتم استاد خیلی شکسته شدید...............آقای خواجه میگفت ما خودمان را رنگ کردیم و ماپیرتریم.آقای بابایی به میهمانانش فرمود از همکاران کرجی است که گفتم هنوزم شاگردتونم. خودم معلم هستم می دانم چه لذتی برای دانش آموز دارد که در محضر استادانش باشد.از حال و هوای دوستانی که نام بردند گفتم و خوشحال بودند.زمان زود سپری میشد و باید رفت ....جدایی کلمه ای که همه بدشان می آید.....باید رفت پس از اینکه اصرار بود شام پیششان باشم،ولی باید برای کاری به تهران میرسیدم و آن نیز مربوط به پابدانا بود.آقای خواجه و خانمش میوه و آب سرد برایم گذاشتند.....شب را در راه بودم تا اینکه فردایش در اتوبان قم تلفنم به صدا در آمد،خودش را معرفی کرد.خدای من وظیفه من بود زنگ بزنم .باز شرمنده شدم،بله آقای قیصری دبیر فیزیک واستقبال از گردهمایی کرد و فرمود نتوانستم ثبت نام کنم.که گفتم آقا شما ثبت نام شدید و متوجه شد در پشت فرمانم قطع کرد.رسیدم کرج خودم زنگ زدم ولی پاسخ نداد تا اینکه باز ساعت 10 شب زنگ زدو از دوران تحصیل و کار در زرند گپی زدیم .ایشان نیز مانند دیگر استادان از معرفت و نزاکت دانش آموزان پابدانایی گفت که مانند آنها هنوز ندیدیم.به او گفتم استاد یادتان است که میگفتید درس نخوانید مثل اعلامیه به دیوار میچسبونم و یا خاطره معاون کچل مدرسه و لنگه کفش....................بله بچه ها به خود بنازید که حرف نداشتید و با شرکت خودتان در گردهمایی تقدیر و تشکر داشته باشید از معلمین تان. تلفنی با آقای عظیم سلطانزاده ارتباط داشتیم که آقای خواجه سر به سرش میگذاشت.(آقای سلطانزاده پسر دایی خانمم میباشد)ایشان نیز پس از تشکر از این حرکت گفتند در این روز حتماحضور خواهد داشت.در فیسبوک گذری امشب انداختم دیدم آقای ابوالحسن آل داود دبیر ادبیات ما را به عنوان دوست پذیرفته اند که من نیز اورا دردیار پابدانا عضو کردم.آنان خودشان با ارتباطاتی که با هم دارند به عشق آن روزها و مرام بچه های پابدانا خودشان ر ا آماده آن روز میکنند تا حضور به هم رسانند.ما هرچه داریم از این عزیزان داریم که با مشقت و مشکلات از راههای دوری برای آموزش دادن ما می آمدند.خدایا آنان را درپناه خود نگاه دار.(آمین)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 1:2  توسط ((خلیل تاش))  | 

پرده های مسعود میر

محرم که شروع میشدپابدا ناشوروحال دیگری پیدا میکردازشب اول محرم هیات
مذهبی یابه قول خودمون دسته هابه راه می افتادندهرکدام ازقبل درمسجدوقت
میگرفتندو بایدطوری حرکت میکردند که سرساعت مشخص برسند،دسته
بافتیها،بمی ها زابلیها،میانه ایها،مرندیهاو... عجب شوروحالی داشت. وقتی
دسته زابلیهابه مسجدمیرسیداکثرادورآنها جمع میشدندملاحیدرنوحه "یاحضرت
عباس که جانم بفدایت"راشروع میکرد همه ازخودبیخودمیشدندو
بازنجیربرسروسینه میزدند، دسته میانه ایهامیامدباآن لباسهای مشکی بلندکه
تا زانوادامه داشت وپشت شا نه هایشان جای زنجیرباز کرده بودندوطوری زنجیر
میزدندکه گاهی خون راه می افتاد،دسته بمیهابه حالت سه ضرب زنجیرمیزد
ندوچه زیباعزاداری میکرد، بافتیهااکثراسینه میزدند.در این میان
بعدظهرتاسوعا عزاداری درارامگاه شهداو قبوردرگذشتگان رسمی بودکه فکرکنم
هیچ جای دیگرنیست.ازهمه زیباتر ظهرعاشورابودکه تمام هیات جلوی بازارومسجد
جمع میشدندونمازظهر عاشورابرپامیکردندوآنجا بودکه زابلی،بمی،بافتی و
میانه ای،مرندی و....فرقی نداشت وهمه درکنارهم برادرانه جلوی یزیدویزیدیا
ن میایستادندوایستادند.بعد ظهرعاشوراهمه دورزمین بسکتبال پشت دبیرستان
دخترانه جمع میشدندو مراسم شبیه خوانی آذریها رانظاره گربودند.آیامحرم
الان هم همان شوروحال آن موقع رادارد؟


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 20:16  توسط ((خلیل تاش))  | 

سفر به کوهبنان و پابداناوشرکت در همایش فرهیختگان...جلسه سوم گردهمایی

به نام خدای یکتا و بی همتا

بعداز پنج روز وقفه ،امروز به سراغتان آمدم  .خوشحال از آنم که در این سفر هم پس از 30سال دوستان و معلمین واستادانم را ملاقات نمودم وتصمیمات جدیدی برای گردهمایی گرفتیم.عصر سه شنبه تنهایی با ماشین شخصی راهی زرند شدم.چهارشنبه همایش فرهیختگان کوهبنان و پابدانا بود به اتفاق حمید آقا سعیدی راهی کوهبنان شدیم.ساعت 8شروع مراسم بود که قبل از آن  دوستان پابدانایی می آمدند که شناختشان سخت نبود.تغییراتی در قیافه ها بوجود آمده بود.پس از دیدار دوستان  که شادی بوجود آمده وصف ناپذیربود.سوالاتی در میان جمع میهمانان بوجود آورده بود که چه خبر است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟......................هرچند به قول مسئولین کم لطفی دوستان پابدانایی مشهود بود و استقبال نکرده بودند.آقایان عباس آزادی-مجیدوحسن  نادری- حمید سعیدی- سلطان  و علیرضامیر-علیرضا سیف الدینی-محسن بیگی ها-رشیدیها-دکتر صیفوری-خلیل تاش-قربانژادو........در این جلسه حضور داشتند.هرچند از افراد تحصیل کرده ی زیادی دعوت شده بود که کم لطفی کردند و نیامدند.حتی در این جلسه پس از 35سال استاد ارجمند خودم را درحاشیه  جلسه ملاقات کردم آقای امام جمعه دبیر ادییات راهنمایی که هردو خوشحال از این ملاقات بودیم.                                                                          پس از صرف نهار با دوستان جلسه  ی سوم کمیته گردهمایی پابدانا با حضور میهمانان پابدانایی شکل گرفت که در ادامه مطلب به آن می پردازیم.ساعت 16تصمیم گرفتیم به دیار خاطره ها بریم و تجدید خاطره کنیم.در عباس آباد ایستادیم و عکس هایی گرفتیم که برایتان در وبلاگ میگذارم.یکی از دوستان گفت  :در آن زمان  دوستان برای استراحت و تفریح به اینجا می امدند که  هوس سنجد میکنند .از صاحب باغ اجازه میگیرند که با لهجه طغرالجردی خودش می گوید بخورید ،بخورید...خرا ما که اینارو نمی خورند نوش جونتون.....که خنده ای بر لبانمان نقش بست .یادش بخیر که با دوچرخه میرفتیم و هلو و میوه میخریدیم یا از کوهنوردی می آمدیم اینجا آب بخوریم .هنوز از چشمه آب جاری بودویک حوض اضافه شده بود.خلاصه رسیدیم پابدانا که ساعاتی را میهمان سیف الدینی بودیم که آقای حداد پسر حسین حداد راننده به جمع مان اضافه شد.جادارد از میهمان نوازی علیرضا و خانمش تشکر داشته باشیم .بعدا گشت وگذاری در شهرسازی داشتیم.با پای پیاده در بازار قدم میزدیم ،تابلوی دبیرستان پروین اعتصامی نظرم را جلب کرد چند عکس گرفتم و داخل سالن ورزشی شدیم که در این میان دوستان نادر مجیدی و زابلی شیخ لنگی ها را دیدیم و خوش و بش کردیم .اندکی را تنیس بازی کردیم و زمان با سرعت تمام سپری میشد .خورشید خودش را در پشت کوههای منطقه پنهان میکرد،باید رفت ،همیشه این جمله بد بود زیرا معنای جدایی را دارد.ازدوستان جداشدیم و خودمان را به ادامه  جلسه رساندیم.آقایان نادری به علت ماموریت خارج از کشوراز کوهبنان راهی یزد و تهران شدند.شب پس از پایان جلسه وپذیرایی آقای آزادی نیز خداحافظی کرد که شاید صیح زود راهی ساری جهت گردش و تفریح شود .ایشان با خانواده حضور داشتند.آن روز با مسئولین و آقای دکتر امیری نماینده پابدانا صحبتی حضوری داشتم.صبح جمعه جای شما خالی با حضور مسئولین استان و وزیر فرهنگ و ارشاد صبحانه را صرف کرده و به جلسه رفتیم .با اصرار مسئولین و آقای امام جمعه نهار را نیز ماندم و ساعت15 جهت دیدار یار و معلمین عزیزم راهی بافق یزد شدم........................چون روز شنبه قرار ملاقات با آقای مهندس مسعود حسینی مدیریت محترم شرکت زغالسنگ کرمان را داشتم سریع راهی تهران شدم.

پس از بررسی نظرات افراد جدیدی در وبلاگ وارد شدند و جا دارد تقدیر و تشکر خودم را از آنان داشته باشم.                                                   

ابتدا از دبیران عزیزم آقایان بابایی که از سفر حج تازه برگشته بودند(زیارت قبول استاد)و قیصری داشته باشم.                                                                                                                                   خانم ریحانه درودی  همکار عزیز و محترم خیر مقدم میداریم وردتان رابه وبلاگ و خدا رحمت کند برادرت را که در زرند با هم دریک مدرسه همکار بودیم.و خاطراتی که از حسن آقا داشتیم .شماره ای برای ارتباط و نظرتان در گردهمایی پابدانا را بیان نکردید.آقای خواجه منزلتان را یرایم نشان داد م.فق باشید.                                                                                                                                     حسبن آقای ورانلو بیشتر بچه ها سراقت را از من میگیرند ،با هر زحمتی بود از طریق خانمها شماره منزلتان را یافتیم که مامانت خدا حفظش کند پلیس بازی در آورد و قرار شد شماره من را به شما دهد که ما از 2ماه پیش منتظر تماسیم.باز دیر نشده خوش آمد میگویم به حضورت و سایت را ه اندازی شد خودتان ثبت نام می کنید .در جدول حتما وارد میکنم.شماره حسین ورانلو09126704329عباسعلی آزادی مسئول رادار بندر انزلی میباشد.                                                                                                          آقا مهدی محمدی 09130031736مژدگانی میدهد از کسی که از باقر خدا بخشی اطلاعی دارد .(مژدگانی با هم تقسیم کنیم ما نیز نقشی داریم)حمیدرضا حسینی خوش آمدید ولی هیچ نشانی از خودت ثبت نکردی تا ارتباط با شما هم داشته باشیم.                                                                                                 

آقا/خانم:درفک :ما خوشحال از نظرات و پیشنهادات دوستان میشویم و ترسی از انتقاد نداریم.انتقاد از خودم  را میپذیرم ولی دیگران اصلا به من ربطی ندارد که من روی آن بحث کنم.حتی الان پستی را که شما گذاشتید خصوصی است یعنی فقط من میبینم وحتی دوستانی که با من فعالیت دارند.ترسی ندارم عین جملاتت را مینویسم زمانی که از شما تعریف و تمجید میشود تایید میکنید و انتقادات را نه .حالاسوال :چراشما خودتان را مخفی میکنید ؟چرا نظر خصوصی دادید؟کدامش را باور کنم .پس دوست عزیز من واهمه ندارم ودرخدمتگذاری آماده ام.                                                                                   

آقا/خانم:_(خشک مقدس مقدس از خود راضی)من و بیشتر دوستان با نظر بسیار زیبای شما موافقیم.کاری از دست ما بر نمی آید ،فقط اینجا بحث دوستان و تجدید خاطرات است و بحث های دیگر را ببریم به حاشیه.ولی بهتر بود خودت را برایم معرفی میکردی و خوش آمد میگویم ورودتان را.    امشب و فردا میهمانانی ازپابدانا دارم .خانم مهتاب ستاره به همراه خانواده و آقای علی شفیعی .باز اعلام میدارم بنده در خدمت شما هستم.

ادامه مطلب مربوط به جلسه سوم کمیته گردهمایی:(مهم میباشد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 15:24  توسط ((خلیل تاش))  | 

تقدیر و تشکر

دوستان گرامی از اینکه به وبلاگ خودتان همیشه وارد میشویدو ما را از لطفتان شرمنده میکنید بسیار سپاسگزاریم .ولی زمانی شرمنده تر میشویم که با نظرهای زیبای خودتان ما را یاری کنید .از برادران آزادی - سعیدی -سیف الدینی وآن دسته از عزیزان از ابتدا با نظرهایشان هم ما را یاری کردند و ایرادات وبلاگ را گوشزد نمودند٬دارم.

 ونیزجادارد از زحمات و همکاری دوستان سرزمین خاطره ها که در این ایام با شور و شوق فراوان ما را در اطلاع رسانی و چاپ بنر و.....یاری رساندند ٬تشکر فراوان داشته باشیم .آقایان علیرضا و وحیدجلیلی میباشند.همچنین اعلام نمودند در زمینه تبلیغات و چاپ بنر و.....درخدمت دوستان و دیار خاطره ها هستند.

این همکاری جمعی واقعا قابل تحسین فراوان است.که همگی برای تجلیل از زحمات پدران و مادران و تجدید خاطرات دوستی به نوعی تلاش دارند.

یک تشکر خاص از طرف خودم و دوستان پابدانایی از آقای غلامعلی رضایی مدیر فروش         ذوب آهن اصفهان نیز داشته باشیم .ایشان نیز برای برقراری این تجمع دوستانه قول مساعدت و یاری داده اند .

آقای صالح پور از تماس و ارتباط شما و دادن شماره هایی از دیگر عزیزان تشکر داریم.زیرا عده ای بدنبال این عزیزان بودندکه شماره آقای مرتضی ابوالعلایی۰۹۱۳۴۰۵۶۰  و قربانعلی انکاسی۰۹۱۱۳۹۳۸۵۳۴

آفا سبحان هم معلوم شد مشتری پرو پاقرص وبلاگ آقای عباسعلی آزادی(محمد)که در پرده های حمید آقا نظر اتوبوسی داده بودند.

در جلسه ی کار گروه کمیته های گردهمایی نظر براین بود که کمیته خواهران نیز شکل گیرد تا بهترین رابط بین خانمها با گروه باشند.مدیریت این بخش به خانم رویا سیف الدینی که ساکن منطقه میباشند ٬سپرده شد که آرزوی موفقیت برای ایشان داریم.

(((برای شرکت در همایش فرهیختگان کوهبنان امروز راهی زرند و کوهبنان هستم ٬بدنبال آن جلسه ای روز شنبه با مدیریت شرکت زغالسنک کرمان در تهران دارم.شاید ارسال مطلب در این چند روز با وقفه روبروشود.)))

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1391ساعت 2:44  توسط ((خلیل تاش))  | 

پاورقی......و ....مصوبه دومین جلسه کمیته گردهمایی دیار خاطره ها

اداره کردن یک وبلاگ دسته کمی از اداره کردن یک اداره و.....ندارد باورکنید باید مواظب باشی سوتی ندی یا در رعایت نکات دستوری .......از همه مهمتر مشکلات اینترنتی٬همه اینها با یک نظر دوستان خستگی را از وجودمان می زدایدو بیشتر ما را راغب کار و ارتباط با شما میکند.(نظر بدهید و ما را یاری کنید)

ایام استراحت و مسافرت بعداز کنکور و امتحانات فرزندانتان لذتبخش است٬امیدواریم از لحظه ها استفاده بهینه ببرید.                                                                                                                                                                آقا سبحان شما را بجا نیاوردیم همانگونه که اشاره به موفقیتهای درسی و ورزشی داشتید امید آنرا داریم درزندگی هم موفق باشید .بنده چند سالی با آقای پورجلالی همکار در دبیرستان بعثت ریگ آباد بودم.لذتبخش آن است با معلمینت همکار باشی و دانش آموزان گویند آقا ٬آقای.....معلم شما بود ....بله من با آقایان عسگری جامع شناسی-عسگری علوم-آستانی-عبدالهی-متصدیزاده-قیصری-همکار در یک مدرسه بودیم و همیشه خاطرات پابدانا را تعریف میکردیم.

آقا مجید آرایشگر حالا مداحی هم به کارهایش اضافه شده است ٬دیروزلحظاتی گپ زدیم و چقدر خوشحالی را رقم زدیم.آقای علی صالح پور نیز ارتباط اینترنتی با هم داشتیم که آمار جدیدی از بچه ها گرفتیم آقایان ابولعلایی در کیش و مشهد مشغولند..................

دیروز اعضای کمیته گردهمایی در کانتین پابدانا جلسه ای برای برنامه های گردهمایی برگزار کردند.بنده نیز تلفنی در این جلسه شرکت داشتم که اهم تصمیمات گرفته شده را در ادامه مطلب برایتان ثبت میکنم و جادارد از تک تک عزیزان زحمت کشیدند از کرمان به پابدانا رفتند و لحظاتی در کنار هم برای گردهمایی ٬برنامه هایی داشتند.

شما عزیزان نیز بایدهر چه زودتر آمار نهایی خودتان و همراهان را اعلام دارید یا با مراجعه به سایت(تا۲۰تیر راه اندازی میشود)ثبت نام کنید تا کارت تردد در حوزه گردهمایی صادر شود.در ضمن عزیزانی با پیام ٬تلفن ٬نظر اعلام کردند حاضرنددر هزینه های جاری شرکت کنند و مبالغی را پرداخت کنند.اجازه دهید در جلسه آخر هفته کوهبنان تصمیم نهایی را اعلام میداریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت 10:30  توسط ((خلیل تاش))  | 

عکسهای قدیم مربوط به خودم و دوستان و معلمین گرامی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1391ساعت 22:54  توسط ((خلیل تاش))  | 

خاطره....زمان جلسه سوم کمیته گردهمایی پابدانا

همه پسرک سیاه چهره (سبزه) را بیاد داریم ٬با دست چپش همیشه هنر نمایی میکرد.صدای بلبلیش در کوچه و مغازه طنین انداز میشد .وبه قول علیرضا سیف الدینی کجاست صدای بلبلی......به قول خودش٬آقای محسن بیگی شبها زیر چراغهای تیر برق برای خودش درس میخواند که ما بچه ها سر به سرش می گذاشتیم.غیر ممکن بود تو مسیر مغازه ها روبروی اصغر حلبی ساز بری و او را نیابی تا دستی به سرت بکشد و با آن چهره اش با لبخندی زیبا ازت پذیرایی میکرد.شانه و قیچی را در سرت بازی میداد و تعریف از همه جا میکرد........یکروز در خیابان خورشید یافتمش باز رفتم با موهایم بازی کند .موهایم را با دستهای هنریش و با صدای نازنینش بازی دهد و نوازشش کند.بله آقا مجید ابراهیمی معرف حضورتان میباشد واگر با دوستان مچ می شدند دیگر غوغایی به پا میشد بخصوص اگر مسابقه ای در کار بود.آقا مجید دیشب با آقاامیرصدیقی که خوب یادمه با فوتبال دستیش چگونه بازی میکردی٬در فیس بوک سخنوری میکردیم و ارادت خاص به بچه های پابدانا دارد.آری آقا مجید کله های بچه ها پر مو شده ٬همه بهانه دستهای هنرمندوصدای زیبا یت را کردند و همیشه سراغت را از من میگیرند .اینبار کجا بساط سلمونیت براهه تا همگی بیاییم و با قیچی و شانه هایت ٬اندکی نوازش بدی موهایمان را٬باور کن دردوران متاهلی چندین باری که کرمان آمدم پیشت ٬هنوزه هنوزه خانمم میگوید آن دوستت خوب اصلاح میکرد بگو بیاید باز موهایت را کوتاه کند(مزاح)..............................از آقا رضا برایمان بگو یهو غیبش زد .محبت های قمر خاله(معلمها قمر خانم)را فراموش نکردیم همیشه با لبخندی باهامون برخورد میکردو هوای ماها را بیشتر داشت .رفیق فابریک رضا بودیم.........................

آقایان ملکی سیدهای پابدانا هنوز ابهت باباتون را فراموش نکردیم داداشتون عبدالله همکلاس خودم هر زمان نام باباتون وسط می آمد قلاف میکرد بنازم عظمت پدری را .هنوز آچار ریخته گری که آقای متصدی دبیر حرفه گفته بود بسازید را دارم که باباتون توتعمیرگاه برایم از طریق واسطه ساخته بود.بچه های با مرام سراغتان را میگیرند ولی شماها غایب از کلاس درس وبلاگ هستید. دوستانتان ٬همکلاسان همگی در این مملکت پهناور در گوشه و کنارش مشغول کارهای مدیریتی و خدماتی میباشند ولی هنوز سراغ برادران ملکی را میگیرند........................سری به ما هم بزنید. 

۰۹۱۳۳۹۵۲۵۴۴(مجید ابراهیمی)و رضا غفاری :.09148158863سید فتح الله ملکی ۰۹۱۳۱۹۵۱۳۴۸

امیر جان اینجا به قول خودت منزلگاه من است پابدانا یعنی والیبال یعنی آبشارو......وشعری که همیشه در بازگشت از مسابقات خونده میشد که یک زمانی ماهم می خوندیم٬الان یادم نیست .

بچه ها سلام من امیر صدیقی هستم خوشحالم که تکنولوژی باعث شده که از حال همدیگرباخبرباشیم خاطرات من از پابدانا یعنی زندگی این شعر یادتون شهر خمون مسکو قائمشهرمال خمون مسکو قائمشهرپابدانا خیابوناشون و غیره همیشه موقع رفتن وبرگشتن از مسابقات ورزشی این شعر می خوندیم در اخردوست دارم بچه های بیشتری بیایندو پیام بگذارند والیبال عشق منو پابدانا بود.دوستدارتان امیر


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1391ساعت 11:17  توسط ((خلیل تاش))  | 

(((((((((((((((((((((((((((نيمه شعبان )))))))))))))))))))))))))))))


معبود من برای تو در عاشقانه ترین شکل خود اشک می ریزم،شب ها در واژه ی زیارت تو ذوب می شوم،روزها با خاطره ی گام های تو از حجم غربت خود عبور می کنم و با چشم های بارانی ام جاده ی بی پایان اشک را نگاه می کنم...

دلم گرفته است...دلم مثل یک مدرسه در روز تعطیل گرفته است،احساس می کنم از یک ارتفاع عظیم به دامنه ی یک واقعه ی بزرگ سقوط می کنم،احساس می کنم چکمه هایم تا زانوی زمین بالا آمده اند و پاهایم در غمناک ترین زاویه ی جهان حرکت می کنند.

آه...چقدر بی تو بودن سخت است...چقدر بی مفهوم تو زیستن دردناک است،چقدر گل های حیات،تشنه ی دیدار تو اند،چقدر دست هایم به انتظار تو کلید بیهوده بودن را جستجو می کند...

بی تو من سرگردان ترین واژه های جهان در جاده ی کلماتم...

بیا و چهره ی طلایی خورشید را بر آدمیان نمایان ساز...

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1391ساعت 19:36  توسط ((خلیل تاش))  | 

پاورقی

سلام گرم خدمت جانباز دیار خاطره ها که حس ششم میگوید کیست؟جمله زیبایی آوردی من به خاطر امانتداری و حفظ شان مخاطب همیشه تایید میکنم و اگر خیلی بی ادبی و رعایت نزاکت نکرده باشد اصلا وارد معرکه نمیکنم و کامنت این دوستمان را با مشورت تایید کردم .من از ابتدا گفتم خاک پای بچه های با مرام پابدانا هستم و در این جا نوکری آنها را میکنم.بنده نیز مانند خودت این مراحل را طی کردم ولی بشدت شما سروران نبوده است.یادمه سال دوم دبیرستان رفتیم جبهه،زمان برگشت تازه فهمیدیم این عزیزان چه بر سر دارند.وخانواده خانمم که خیلی از دوستان ساکن کرمان میشناسند.شهید عبدالمهدی مغفوری ......بله برادر خانم من نیز بعد از 13سال مفقودبودن ،فقط مقداری مانند عزیز شما .........،است آوردند.این بحث را باز نکنیم که می خواهیم شجره نامه خودمان را به رخ بکشیم،نه فقط خواستم یادآوری کنم من و دیگر دوستان امانتداران شما عزیزان هستیم .بعضی نظرها را پاک نکردم و نگاه داشتم تا خودم بخوانم و در جاهایی سرلوحه کارهایم قرار دهم .شاید باورت نشود تا جایی شده که ما را دزد هم کردند تا چیزهای دیگر بماند........نظر این دوستمان را به فال نیک گرفتیم و احترام گذاشتیم.خوشحال میشوم هر جایی پا را کج گذاشتیم ارشادمان کنید و تذکر دهید.

عزیزان خطا و اشتباه هست .باهمکاری هم حل شدنی میباشد .و یک انتظار از دیگر عزیزان دارم نام و مشخصاتشان را قید کنند شاید خود من دنبالت باشم که بدون نا م یا مستعار وارد میشوید .(خواسته شما مورد احترام است)دوستانی با تلفن و پیام و ایمیل مشکلات ثبت نظر را اعلام داشتند باور کنید از ناحیه ما نیست مشکل از سرور شما ،وجودفیلتر شکن،وجود آنتی ویروس های حساس...که خود باعث جلوگیری از باز شدن صفحات میشود .خود من خیلی به وبلاگ دوستان سر میزنم ولی بعضی مواقع نمی توانم نظری ثبت کنم یا عکسها را باز کنم.

در مورد ثبت نام و راه اندازی سایت کمی دیگر صبر کنید.چون اگر وارد سایت نشده و ثبت نام نکنید به هیچ عنوان برایتان کارت صادر نمی شود وبا مشکل اسکان و......روبرو میشوید ولطفا از همین حالا آمار دقیق خودوهمراهان را ذکر کنید و اگر مشکلی در ثبت داشتید از طریق همین وبلاگ و وبلاگهای دوستان اقدام نمایید.درضمن دوستان پابدانایی مانند علی آقا متینی در فیسبوک دیار خاطره ها را شکل دادند که فقط بچه های پابدانا و وابستگان آنها عضو می باشند. شما نیز با گذاشتن عکسهای قدیم و جدید پابدانا می توانید خاطره ها را زنده کنید .(پابدانا=معدن - شهرسازی - طغرالجرد - ابادیهای اطراف-عباس آباد) نگید پابدانا یعنی شهرسازی نه ما دوستان عزیزی در طغرالجرد هم داریم که جای بعضی هاشون خالیه..............

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1391ساعت 17:49  توسط ((خلیل تاش))  | 

اطلاه عیه شماره 11دبیران ادبیات دبیرستان های شریعتی و پروین اعتصامی(اقایان خواجه ای و بابائیان)

باسلام و خسته نباشید حضور آقای خلیل تاش و دیگر دوستان و شاگردان گرامی دبیرستانهای شریعتی و پروین اعتصامی،از اینکه مطلع شدیم فرصتی فراهم شده تا مجددا دور هم جمع شوید و خاطرات و خوشی های گذشته رایکبار دیگر تکرار نمایید.

بدینوسیله اینجانبان امیر خواجه ای و محمد رضا بابائیان آمادگی خودرا جهت شرکت در این جمع دوستانه ولذتبخش در 23شهریور ماه اعلام میداریم. و از کلیه ی دوستان ،همکاران و دانش آموزان عزیز تقاضامندیم در این جمع دوستانه و تجدید خاطرات گذشته حضور به هم رسانید.

(بهترین خاطرات دوران کار و زندگی ما در آن منطقه شکل گرفت و بیادماندی شد و همیشه ازآن دوران و دانش آموزانش یاد می کنیم)

                                                     **امیرخواجه ای و محمدرضا بابائیان دبیران ادبیات**


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1391ساعت 23:12  توسط ((خلیل تاش))  | 

پرده های حمید سعیدی------ادامه مطلب تماس دوستان جدید

عصر های پنجشنبه که می شد چهره شهرک عوض می شد حدود ساعت یک به بعد خیلی ها را ساک به دست می دیدی . عده ای سر ایستگاه کوبنون وده علی واسفیج و گور و بهاباد و فیض آباد و راور منتظر ماکروس ها و بنزها و تریلرهای اتاق دار و غیره بودن.
عده ای سر راه رشکها منتظر تریلر ماک قرمز بودند ..عده ای در بازار منتظر تریلی ماک شعبجره آقای زکی زاده وبنز آقای سهرابی بودن.
عده ای می رفتن معدن تا برن دشتخاک وسر بنون و هنگرو و باب عبدون و رشک سر. اون هم با بنز اتاق دار خدا بیامرز عمو عبدالله (ماشاءا....سعیدی) اونهم چه بنزی از بس هوایش را داشت بقول بچه ها می شد کفش ماست بریزی و از رو لذت بخوری.

عده ای ساک به دست هم منتظر ماکروس معلما بودن که زودتر از همه ساعت دو به طرف کرمون می رفت وهرکسی رو هم غیر از معلما سوار نمی کرد.
ساعت سه وربع به بعد هم 7-8 تا اتوبوس به طرف کرمون راهی می شد مثل مرحوم غیاثی و حشمدار و یاربخت و خیلی های دیگه که عکسشون تو قاب دلم هست اما نامشون رو یادم نیست.
کرمون که می رسیدی وعده می گذاشتند عصر جمعه ساعت 4 سینما شهر تماشا و جاهای دیگه ... هی هی عجب نعمتی بود ذو ب آهن ولی این هم مثل خیلی مناطق معدنی دنیا آقاییش می بایست روزی به سر بیاد که اومد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 23:29  توسط ((خلیل تاش))  | 

:::::::::عکسهای بازار و تعاونی :::::::::

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 13:41  توسط ((خلیل تاش))  | 

اطلاعیه شماره 10کمیته گردهمایی پابدانا( آقای یوسف زاده و حمید سعیدی)

با سلام خدمت تک تک دوستان قدیمی و همکلاسان از اینکه در این گردهمایی توانستم قسمتی از کارها را برعهده بگیرم خرسندم.از آنجا که زمان گردهمایی مقارن با تعطیلات تابستان و شروع مدارس و دانشگاهها می باشد ٬از کلیه عزیزان درخواست داشتیم جهت تدارک ایاب و ذهاب خود و خانواده وسیله سفر خود را مهیا سازند تا در آن موقع دچار مشکل نشوند٬٬تهیه بلیط قطار ٬اتوبوس ٬هواپیماو......الان راحتر امکان پذیر میباشد.وآنهایی که با وسیله شخصی تشریف فرما میشوندهیچ مشکلی وجود ندارد.از همکاری و استقبال شما سپاسگزارم.

از این که کمیته های گردهمایی زمینه هایی را فراهم کردند تا بهترین راهها را برای دوستان فراهم کنند تا مشکلی برایشان پیش نیاید کمال تشکر را دارم و از اعضا درخواست دارم که هفته آینده در کنار فرهیختگان کوهبنان جلسه ای هم با دیگر عزیزان داشته باشیم٬که خود زمینه ی خوبی را برای گردهمایی ۲۳شهریور دارد.

ادامه مطلب............................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1391ساعت 14:41  توسط ((خلیل تاش))  | 

مطالب قدیمی‌تر